مظفرمیکائیلی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ مظفرمیکائیلی
آرشیو وبلاگ
      جک ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥

ترکه میخواسته بره دنبال دوست دخترش باهم برن بیرون ! خلاصه تو راه میبینه

یه پسر تهرونیه رفته جلو خونه دوست دخترش دوست دخترشم تو آشپزخونس !

 پسر تهرونیه میگه پاشو بیا بریم بیرون ، دختره میگه نه کار دارم بابام بهم گفته

 ظرفارو بشور پسر تهرونیه شاکی میشه میگه بابات گه خورده میگم بیا پایین ترکه

کف میکنه خلاصه میاد تریپ بچه تهرونیرو بذاره میره دمه خونه دوست دخترش آیفون

رو میزنه به دوست دخترش میگه بیاد دمه پنجره ، دوست دخترش میاد میگه چیه ؟

 ترکه میگه لباس بپوش بریم بیرون ، دختره میگه کار دارم نمیتونم بیام ، ترکه

 یه دفعه داد میزنه میگه بابات گه خورده بهت میگم بیا پایین

 
comment نظرات (14)
 
 
 
نویسنده : حامد اعظمی - ساعت ۵:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۴/٢٢
 

ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. ترکه میگه: مِریه؟ میگه: نه. ترکه میگه: جاندارمریه؟!!

 

ترکه با رشتیه دعواش می شه.یه چک می خوابونه زیر گوشش!
رشتیه هم غیرتی می شه و می گه:(( یا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمین!
ترکه پا می شه و می گه:
((( این خیلی نا مردیه! ۶ نفر به یه نفر!!! )))

 

به ترکه می گن برو یه کیهان (روزنامه) بخر.ده دقیقه بعد با یه خر بر می گرده!
می گن این چیه رفتی گرفتی؟!
می گه کیهان نداشت همشهری گرفتم !!!

 
comment نظرات (18)
 
 
جک3
نویسنده : حامد اعظمی - ساعت ۴:۵٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸
 
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!
 
comment نظرات (1)
 
 
جک2
نویسنده : حامد اعظمی - ساعت ۴:۴۶ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸
 

هیتلر در آخرین سخنرانی خود گفت: «آختن دوشتن آرمی کیکتن کوختن چفتن اس‌ام‌اس‌دن ریپید اشنایدر» یعنی: ارتش آلمان تو ک..ن اونی که اس‌ام‌اس تکراری میفرست

 

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید؟ میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داری

 

 
comment نظرات (2)
 
 
 
نویسنده : حامد اعظمی - ساعت ۱٠:۳۶ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸
 

یه روز به مگسه مگن تیب زدی خوشتیب شدی؟مگسه میگه اخه جلوی کوچه ریدن

 

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥

کسب درآمد اینترنتی

 

چنانچه دارای سایت یا وبلاگ پربازدیدی هستید می توانید با عضویت در سیستم اوکسین ادز اقدام به نمایش تبلیغات نمایید و به ازای هر کلیک بازدیدکنندگان برروی تبلیغات تا سقف 800 ریال بعنوان پورسانت دریافت نمایید.همچنین با معرفی این سیستم به دیگران و عضویت آنها از طریق شما به ازای هر کلیکی که بر روی تبلیغات آنها می شود مبلغ 50 ریال از طرف سایت به پورسانت شما اضافه خواهد شد و بدین صورت شما به یک حقوق ماهیانه و مادام العمر دست خواهید یافت. پرداخت کلیه وجوه و پورسانتها در سیستم تبلیغاتی اوکسین ادز توسط شرکت رفاه گستر جنوب به شماره ثبت 24516 تضمین شده می باشد.استقبال بی نظیر از این سیستم، خود نشان دهنده این مهم می باشد
http://www./?i=36860

حامد اعظمی ; ۱٢:۵٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٧
    پیام های دیگران (2)    +

جک

 

یارو می گفته عجیبه ؟
می گن چی عجیبه !
می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !
میگن خوب چیش عجیبه ؟
می گه گنجیشکه هم ول کرده ریده رو من!!!
----
تعجب نکنید اگر در روزهایی نه چندان دور شاهد صدور چنین بیانیه ای از طرف یکی از مربیان بر علیه قطبی بودید:"ای سوسول منچ باز! من که می دونم توی کره همیشه مار پله بازی می کردی! تو جومونگ هم نیستی چه برسه به امپراطور..."
----
به یارو می گن چرا جلوی بانک نشستی لنگتو باز کردی می گه آخه شنیدم به بازنشسته ها وام می دن.
----
از یارو میپرسن, نظرت راجع به نوشابه چیه؟
میگه: نوشابه آب داره, گاز داره, یه خط تلفن هم بزنن دیگه عالی میشه.
----
به غضنفر گفتن که با کاروان یه جمله بساز گفت :توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمیکنه
----
دلداری غضنفر به عیالش:
مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی
----
آخرین پیام زلیخا به سوسانو: جومونگ گم گشته بازایدبه بویو غم مخور
----
بیشتر مردها موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و برخی زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!

 

حامد اعظمی ; ۴:۵۶ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۶/۳٠
    پیام های دیگران (3)    +

جک و لطیفه

 

دوتامرغ باهم حرف میزدن اولی گفت:من توی کیف دخترم عکس خروس پیدا کردم. دومی گفت:خوبه من توی کیف دخترم تخم مرغ پیداکردم.
به یه خروس می گن چه غذایی دوست داری می گه الویه چرا چون سینه مرغ داره
این جک پشت چراغ قرمز رو شنیدید من هم نشنیدم

 

حامد اعظمی ; ۱۱:۴۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۶/٢۳
    پیام های دیگران (4)    +

جک

 

ملا نصرالدین شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی ، افغانی، ترکیه‌ای، عربی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان هم شناخته‌شده است. ملا نصرالدین در ایران و افغانستان بیش از هر جای دیگر بعنوان یک شحصیت بذله گو ، اما نمادین محبوبیت دارد.

درباره وی داستان‌های لطیفه‌آمیز فراوانی نقل می‌شود. اینکه وی شخصی واقعی بوده یا افسانه‌ای مشخص نیست. برخی منابع او را واقعی دانسته و همروزگار با تیمور لنگ درگذشته ۸۰۷ ق.) یا حاج نکتاش (درگذشته ۷۳۸ ق.) دانسته‌اند.* در نزدیک اقشهر از توابع قونیه در ترکیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و می‌گویند که قبر ملا نصرالدین است.

او را در افغانستان ،ایران و جمهوری آذربایجان ملا نصرالدین، در ترکیه هوجا نصرتین (خواجه نصرالدین) و در عربستان جوحا (خواجه) می‌نامند. مردم عملیات و حرکات عجیب و مضحکی را به او نسبت می‌دهند و به داستان‌های او می‌خندند. قصه‌های او از قدیم در شرق رواج داشته و دانسته نیست ریشه آنها از کدام زبان آغاز شده است

حامد اعظمی ; ۱۱:۱۵ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۶/۱٧
    پیام های دیگران (1)    +

جک

 

یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو می‌بینه ازش می‌پرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟
میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی می‌بینش.
ازش می‌پرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه

 

حامد اعظمی ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۶/۱٢
    پیام های دیگران (1)    +

جک

 

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه  یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میکنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوکباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میکنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن

حامد اعظمی ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۶/۴
    پیام های دیگران (3)    +

 

 

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند: <br />اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.» <br />دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.» <br />سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است

حامد اعظمی ; ۱:٢۴ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۶/۴
    پیام های دیگران (2)    +

 

 

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:ب ه بازار تا درازگوشی بخرم .
مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!

  نظرات ()
  نویسنده: مظفرمیکائیلی - یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥
 
جک +18
نویسنده : حامد - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠
 

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

 
comment نظرات (2)

 
فال عشق
نویسنده : حامد - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧
 
 
comment نظرات (14)

 
محرم
نویسنده : حامد - ساعت ۱۱:۵۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 
حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد

 

*********************

 

ای به دل بسته ، قدری آهسته

 

کن مدارا با ، زینب خسته

 

...یا حسین مظلوم
                                          باقی در ادامه مطلب
 
comment نظرات (16)

 
عکسهای جالب
نویسنده : حامد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 

برای دیدن عکسها کلیک کنید

 
comment نظرات (9)

 
اس ام اس
نویسنده : حامد - ساعت ۵:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٧
 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

 

 
comment نظرات (21)

 
اس ام اس
نویسنده : حامد - ساعت ۵:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٧
 

یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به مدیر

 

سیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام   مدیره میگه کار نیست    اسبه همینطور اصرار

 

میکنه   مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟

 

اسبه میگه احمق دارم باهات حرف میزنم

 

 
comment نظرات (6)

 
جک لطیفه
نویسنده : حامد - ساعت ۳:۱۴ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
 

نمره 10: میخواهم زنده بمانم

 

نماینده کلاس: پلیس جوان

 

 رئیس آموزش پرورش: پدرسالار

 

کیف: محموله مهم
امتحان فیزیک: ملاقات با مرگ
روزی که معلم نمی یاید: ماجراهای باورنکردنی
مدرسه دولتی: بینوایان

 

معلم پرورشی: مهر پدری
بابای مدرسه: مردی از جنس بلور
روزهای تعطیل: روز فرشته
شاگرد اول: لوک خوش شانس
دانش آموز مردودی: بر باد رفته
کلاس خصوصی: جیب برها به بهشت نمی روند
مدرسه ی غیرانتفاعی: به خاطره یه مشت دلار
سالن امتحان: پایگاه جهنمی
نمره بیست: پرنده کوچک خوشبختی
زنگ هنر: رنگ خدا
زنگ ورزش: دختری با کفش های کتانی
برنامه ی صبحگاهی: خواب و بیدار
زنگ خونه: دیوانه ای از قفس پرید
گروه سرود: آواز قو
دفتر مدرسه: سگ کشی
آ
ب خوری مدرسه: عطش
مشاور مدرسه: با من بمان
معاون و مدیر:قرمز
در دفتر مدرسه: خط قرمز
زنگ تفریح: پر پرواز
کلاس زبان: کیف انگلیسی
کتابخانه: در پناه تو
زنگ ریاضی: عشق + 2

 

 
comment نظرات (13)

 
جک لطیفه
نویسنده : حامد - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
 

ـ بعضی ها را از سر راه بر می دارند و بعضی ها را سر راه میگذارند.

۲ـ همه چیز بر وفق مراد است و بعضی ها سوار بر خر مراد.

۳ـ شاید زیبا ترین منحنی دنیا ، لبخند باشد.

۴ـ شیرین ، زندگی تلخی را برای فرهاد رقم زد.

۵ـ بعضی ها برای رسیدن به داد ، بیداد میکنند.

۶ـ مشق نگاهش جوهر قلمم را تمام کرد.

۷ـ برای فاسد نشدن افکارم ، آنها را داخل فریزر گذاشتم.

۸ـ بلند پروازی های پرنده ، نتیجه اش قفس بود.

۹ـ اونایی که دنبال شر میگردند خیرشون به کسی نمی رسه.

۱۰ـ تا دهانتان را گل نگرفته اند گل بگویید.

۱۱ـ در مواقع بیکاری چرخ افکارم لنگ میزند.

۱۲ـ شب در کارنامه سیاه زندگیش بی نهایت ستاره دارد.

۱۳ـ بعضی از زنها چون موج تلاطم دارند و بعضی از مردها چون صخره تحمل.

۱۴ـ نمیدانم شما تره چه کسی را پاک میکنید ، اما من کشک خودم را می سابم.

۱۵ـ این از شیرینی گفتار کاریکلماتورهاست وگرنه حقیقت به همان تلخی هست که میدانید.

۱۶ـ وقتی از ناراحتی منفجر شد همه بدنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند.

۱۷ـ زندگی بدون عشق مثل بیژامه بدون کش است.

۱۸ـ در اولین آشنایی وقتی با من دست داد، من ، دلم را از دست دادم.

  نظرات ()
به پرشین بلاگ خوش آمدید نویسنده: پرشین بلاگ - شنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩٥
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
  نظرات ()
مطالب اخیر یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥ یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥ یکشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٥ به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من پایان نامه پرتال زیگور طراح قالب